تبليغاتX
کجاس بگو اون که برات می مرده کو اون که قسم می خورده که دوسِت داره اما به جاش با یه قسم هرچی که داشتی برده کو تنها شدی باز تف سربالا شدی گذاشت و رفت، دیدی دوسِت نداشت و رفت کجاس بگو اون که برات می مرده و هرچی که داشتی برده کو اون که یه باره اومد و آتیش به زندگیت زد و ازت برید اون که دل ساده و تنهاتو به صُلابه کشید یادت باشه منتظر اون که میگه دردتو می دونه نشی حرفاشو باور نکنی، هرکی بیاد نمک به زخمت می زنه ساده ی دلداده ی من گول نخوری، دوباره دیوونه نشی کجاست بگو ؟





تنهایی  

زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار ديوار

ديدم يه سايه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد

 

گفت:تنهايي

گفتم:آره

 

گفت:دوستات كوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

 

گفتي: تو كه مي گفتي بهترين هستن!

گفتم:اشتباه كردم

 

گفتي: منو واسه اونا تنها گذاشتي

گفتم:نه

 

گفتي:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟

گفتم:بودم

 

گفتي:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟

گفتم:بردم، همين الان بردم

 

گفتي:آره،الان كه تنهايي،وقت سختي

 گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفي واسه جواب نداشتم)

-سرمو اينداختم پايين-گفتم:آره

 

گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش

گفتي:ببخشم؟

 

گفتم:اينقدر ناراحتي كه نمي بخشي منو؟ حق داري

گفتي:نه! ازت ناراحت نبودم! چيو بايد مي بخشيدم؟

تو عزيز تريني واسم،تو تنهام گذاشتي اما تنهات نذاشته بودمو نمي ذارم

 

گفتم:فقط شرمندتم

 

گفتي:حالا چرا تنها نشستي؟

گفتم:آخه تنهام

 

گفتي:پس من چي رفيق؟

من كه گفتم فقط كافيه صدا بزنی منو تا بيام پيشت

من كه گفتم داري منو به خاطر كسايي تنها مي ذاري كه تنهات مي ذارن

اما هر موقع تنها شدي غصه نخور،فقط كافيه صدا بزني منو

من هميشه دوست دارم،حتي اگه منو تنها بزاري،

هميشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودي،منو فراموش كردي تو اين خوشي

اما من مواظبت بودم،آخه رفيقتم،دوست دارم

 

ديگه طاقت نياوردم،بغض كردمو خودمو اينداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط كردم

گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم

گفتم دوست دارم...

 http://s1.picofile.com/file/7256183438/tarahaan_day_delsokhteh.jpg

گفتم: داد مي زنم تو بهترين رفيقيييييييييييييييي

بغلت كردم گفتم:تو بن بست رفيقي

نوشته ای از یك عاشق به نام :آیدین | چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 | 9:0 | + | موضوع: |

فصل پاییزی من که میرسه ....  

http://www.bachehayeghalam.com/images/large/ch-abbasi2.jpg

فصل پاییزی من که میرسه

فصل اندوه سفر سر میرسه
تو سکوت خسته باور من
سایه ام فکر جدایی میکنه


http://navix.persiangig.com/image/tanha.jpg

شاخه سرد وجودم نمیخواد
رگ بیدای لحظه هام باشه
نفسم در نمیاد
 به چشام خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد
چشم من گریه میخواد

تو عبور از پل  خواب جاده ها

روح من عشقی به رفتن نداره
تو سکوت خالی این دل من
دیگه هیچی جز تو جایی نداره
ذهن شبنم که میخواد گریه کنه
فصل بارون تو چشم در میزنه
فصل پاییزی من که میرسه
نفسم به عشق تو پر میزنه
نفسم در نمیاد
به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد


http://sayehashegh.persiangig.com/image/3.jpg

========================


اگه دوس داشتین صدامو بشنوین همین شعر رو خوندم


واسه دلم خوندم 


(*ورژن گیتار *)
ببخشید بابت کیفیت کمش دیگه خودمونی ظبط شده


از لینک زیر دانلود کنید


http://teamshz.persiangig.com/p/kojastbego%20blogfa.mp3


نوشته ای از یك عاشق به نام :آیدین | سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 | 13:1 | + | موضوع: |

کوچه ملی  

هنوز عکس فردین به دیوارشه

هنوز پرسه تو لاله زار کارشه

 

  تو رویاش هنوزم بلیط می خره

می گه این چارشنبه رو می بره

 

تو جیباش بلیطای بازنده گی

روی شونه هاش کوه ِ این زندگی

 

حواسش تو سی سال پیش گم شده

دلش زخمیه حرف مردم شده

 

سرِ کوچه ملی یه مَرده یه مَرد

که سی سالِ پیش ساعتش یخ زده

 

نمی دونه دنیا چه رنگی شده

نمی دونه کی رفته کی اومده

 

سرِ کوچه ملی یه مَرده یه مَرد

توی پالتوی کهنه ی عهد بوق

 

داره عابرا رو نگاه می کنه

که رد می شن از کوچه های شلوغ

 

هنوز عکس فردین به دیوارشه

خراباتی خوندن هنوز کارشه

 

یه عالم ترانه تو سینه ش داره

قدم هاشو تو لاله زار میشمُره

 

دلش از تئاترای بسته پُره

چشاش از نگاهای خسته پُره

 

هنوز فکر چارشنبه ی بردنه

یه عمره که باختاشو رج می زنه

 

سر کوچه ملی ...


ما هم گیتار رو برداشتیم این آهنگو اجرا کردیم

البته در حد خودمون ...




  اجرای این آهنگ توسط خودم 

(*ورژن گیتار *)
ببخشید بابت کیفیت کمش دیگه خودمونی ظبط شده



http://teamshz.persiangig.com/bk/test.mp3

نوشته ای از یك عاشق به نام :آیدین | یکشنبه هشتم آبان 1390 | 12:43 | + | موضوع: |

من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم  

اهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده
غم سرگردونیامو باتو صادقانه گفتم
اسمیکه اسم شبم بود باتو عاشقانه گفتم
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
تو تمومه طول جاده که افق برابرم بود
شوق تو راه توشه من
اسم تو همسفرم بود
من دل شیشه ای هرجا
پر شکستم که شکستم
زیر کوه بار غصه پر نشستم که نشستم
عشق تو از خا طرم برد که لطیفمو پیاده
تو رو فریاد زدمو خون شدم تو رگ جاده
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
نیزه نمباد شرجی وسط دشتو تابستون
تازیانه های رگبار توی چله زمستون
نتونستن نتونستن کینه منو بگیرن
از من خسته خسته شوق رفتنو بگیرن
حالا که رسیدم اینجا پره قصه برا گفتن
پر نیاز تو برای اه کشیدنو شنفتن
تورو باخودم غریبه از غمم جدا میبینم
خودمو پر از ترانه تو رو بیصدا میبینم
اون همیشه با محبت
برای من دیگه نیستی
نگو صادقی بعشقت
اخه چشمات میگه نیستی
من سرگردن ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

نوشته ای از یك عاشق به نام :آیدین | جمعه یازدهم شهریور 1390 | 22:43 | + | موضوع: |

غم و شادی  

http://elelectronic.persiangig.com/other/njavan.ir/kilisa-kharabe/1santstepanous-kilisa.jpg


توی این خرابه متروکه

تو که نیستی همه چی مشکوکه

بی تو حتی به خودم مضنونم

تا ابد زندونیم زندونم

خسته از عکسهای یادگاریم

حتی از عکس خودم فراریم

بیا این خرابه را شادش کن

دل غمگینم و آبادش کن

 

ای غم و شادی من

روح آبادی من

روز برگشتن تو

روز آزادی من

با تو از من دوره

 

وحشت و دلشوره

تو که نیستی خونه

خونمون ویرونه

 

ای غم و شادی من

روح آبادی من

روز برگشتن تو

روز آزادی من

با تو از من دوره

 

وحشت و دلشوره

تو که نیستی خونه

خونمون ویرونه

 

من که از دوری تو دل تنگم

دست خالی با دلم میجنگم

نمیذارم به کسی نگاه کنه

خودشو تو دل هر کی جا کنه

نمیخوام که بی تو عاشق باشه

واسه من آینه دق باشه

بخت خوابیده رو بیدارش کن

بیا این زندون و آبادش کن

 

ای غم و شادی من

روح آبادی من

روز برگشتن تو

روز آزادی من

با تو از من دوره

 

وحشت و دلشوره

تو که نیستی خونه

خونمون ویرونه
نوشته ای از یك عاشق به نام :آیدین | چهارشنبه پنجم مرداد 1390 | 18:47 | + | موضوع: |

فرشته اومدی از دور  


فرشته اومدی از دور

چطوره حال و احوالت

یکم تن خسته ی راهی

غباره رو پر و بالت

فرشته اومدی از دور

ببین از شوق تابیدم

میدونستم میای حالا

تو رو من خواب می دیدم

چه خوبه اومدی پیشم

تو هستی این یه تسکینه

چقدر آرامشت خوبه

چقدر خرفات شیرینه

فرشته آسمان انگار

خلاصه است تو دو تا بالت

تو می گی آخرش میان یه شب

از ما دنبالت

میان می ری نمی مونی

تو ماله آسمونایی

زمین جای قشنگی نیست

 برای تو که زیبایی

 تو می ری آره می دونم

نمی گم که بمون پیشم

ولی تا لحظه ی رفتن

یه عالم عاشقت می شم 

---------------------

نوشته ای از یك عاشق به نام :آیدین | سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 | 11:1 | + | موضوع: |

خداحافظ گل نازم  

خداحافظ گل نازم تموم حس آوازم

خداحافظ وجود من برورویای پروازم

خداحافظ گل پونه برو ازقلب ویرونه

لالایی آی دل تنها کسی دردونمی دونه

لالایی نم نم بارون بگیر آروم دل داغون

نذاردستت بازم رو شه نذار اشکات بشه بارون

حالا که تو نگاه تو منم مهمون ناخونده

میرم امابدون قلبم تودستهای توجا مونده

نمی دونی نمی دونی چه تنها سخته دل کندن

آخه عاشق نبودی تو بدونی نازنین من

نوشته ای از یك عاشق به نام :آیدین | دوشنبه بیستم تیر 1390 | 19:40 | + | موضوع: |

این قسمت من بود ....  

وقتی که میرفتم
فکر تو راحت بود
تکرار اسم من از روی عادت بود
وقتی که میرفتی
از غصه وا موندم
مرگم که زودم بود
فردا رو جا موندم

دلخور نشو از من
از اینکه دلتنگم

من با خودم قهرم
با تو نمیجنگم
از دست خود رفتم
از دست تو دورم
دلخور نشو از من
وقتی که مجبورم


این قسمت من بود
حرفاتو می فهمم
فرصت بده کم کم
از خاطرت کم شم
از من به دل نگیر
همدرد بی تقصیر
باشه گناه تو پای منو تقدیر

این قسمت من بود
حرفاتو می فهمم
فرصت بده کم کم
از خاطرت کم کم
از من به دل نگیر
همدرد بی زخمیم
باشه گناه تو پای منو تقدیر

وقتی که میرفتم
فکر تو راحت بود
تکرار اسم من از روی عادت بود
وقتی که میرفتی
از غصه وا موندم
مرگم که زودم بود
فردا رو جا موندم

این قسمت من بود
حرفاتو می فهمم
فرصت بده کم کم
از خاطرت کم کم
از من به دل نگیر
همدرد بی زخمیم
باشه گناه تو پای منو تقدیر

این قسمت من بود
حرفاتو می فهمم
فرصت بده کم کم
از خاطرت کم کم
از من به دل نگیر
همدرد بی زخمیم
باشه گناه تو پای منو تقدیر

این شعر رو بار ها با خودم خوندم چقدر به زندگی من شبیه

چقدر ....
نوشته ای از یك عاشق به نام :آیدین | پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 | 11:43 | + | موضوع: |

عشق تو باعثشه !!!  

با تو چه زندگیایی

که تو رویاهام نداشتم

تک و تنها بودم امّا

تورو تنها نمیذاشتم

چه سفرها با تو کردم

چه سفرها تورو بردم

دم مرگ رسیدم امـّا

به هوای تو نمردم

دارم از تو می نویسم

که نگی دوست ندارم

از تو که با یک نگاهت

زیر و رو شد روزگارم

دارم از تو می نویسم

دارم از تو می نویسم

موقع نوشتن و

وقت اسم گذاشتن و

کسی و جز تو نداشتم

کسی جز تو نمیذاشتم

من تموم قصه هام قصه ی توست

با تو چه زندگیایی

که تو رویاهام نداشتم

تک و تنها بودم امّـا

تو رو تنها نمیذاشتم

حتی من به آرزوهات

تو رو آخر می رسوندم

می رسیدی تو ، من امّا

آرزو به دل می موندم

هی می خواستم که بگم

که بدونی حالمو

امّا ترس و دلهره

خط میزد خیالمو

توی گفتن و نگفتن

از چه روزایی گذشتم

انقدر رفتم و رفتم

انقدر رفتم و رفتم

که هنوزم برنگشتم

من تموم قصه هام قصه ی توست

اگه غمگینه اون از غصه ی توست

هرچی شعر عاشقونست

من برای تو نوشتم

تو جهنم سوختم امّا

می نوشتم تو بهشتم

اگه عاشقونه گفتم

عشق تو باعثشه

اگه عاشقونه گفتم

عشق تو باعثشه !!!

نوشته ای از یك عاشق به نام :آیدین | یکشنبه دوازدهم تیر 1390 | 13:58 | + | موضوع: |

نهایت تاریکی  

ثانیه ها !
صبر کنید ، من هم می آیم !

تشنه ام ،
جرعه ای !
روی دیوار نوشته بود :
محبت ، واژه ای چون کیمیا مجهول !

تمام روز را در آئینه گریه میکردم. بهار ، پنجره ام را به وهم سبز درختان سپرده بود .

سخن از سرما ست ،
سخن از دل زمستانی من است ،
سخن از شب است و پنجره های بسته ،
سخن از  ظلمت غم در امشب و شبهای دگر .

من از کجا میآیم
که اینچنین به بوی شب آغشته ام ؟
من از نهایت شب حرف میزنم ،
از نهایت تاریکی .
اگر به خانهء من آمدی ،
برای من ای مهربان ، چراغ بیاور .
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد  ،
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است.
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
زمستان است !

من سردم است ،
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد .
من راز فصلها را می دانم .
پشت سر پاییز ،
پیش رو زمستان ،
بهاری نیست !چقدر آفتاب زمستان تنبل است .

خنده های زورکی ،
اشکهای یواشکی ...
در ازای دلی که دادم ، چیزی نگرفتم
دگرم آرزوی عشقی نيست
بی دلان را چه آرزو باشد ؟

نوشته ای از یك عاشق به نام :آیدین | شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 | 21:50 | + | موضوع: |




× تبلیغات